العلامة المجلسي

737

حياة القلوب ( فارسي )

وبعضي گفته‌اند : مراد ملاقاة دو درياى علم است يعنى موسى عليه السّلام كه درياى علم ظاهر بود وخضر عليه السّلام كه درياى علم باطن بود « 1 » . علي بن إبراهيم عليه الرحمة روايت كرده است كه : چون حق تعالى با موسى عليه السّلام سخن گفت وألواح را بر أو فرستاد ودر ألواح علوم بسيار بود ، برگشت بسوى بني إسرائيل وخبر داد ايشان را كه خدا بر أو تورات را نازل گردانيد وبا أو سخن گفت ، پس در خاطرش گذشت كه : خدا كسى را خلق نكرده است كه از من داناتر باشد ! پس حق تعالى وحى فرمود به جبرئيل كه : درياب موسى را نزديك است كه عجب أو را هلاك كند ، وبگو به أو كه : نزد ملتقاى دو دريا نزد سنگى كه در آنجا هست مردى است كه از تو داناتر است ، برو بسوى أو واز علم أو بياموز . پس جبرئيل نازل شد ووحى الهى را به موسى رسانيد ، آن حضرت در نفس خود ذليل شد ، يافت كه خطا كرده است وترسان شد وبه وصىّ خود يوشع عليه السّلام فرمود : خدا مرا امر كرده است كه بروم از پى مردى كه نزد محلّ ملاقاة دو درياست واز أو علم بياموزم . پس يوشع ما هي نمك سودى براي توشهء خود وموسى برداشت وروانه شدند ، چون به آن مكان رسيدند خضر را ديدند بر پشت خوابيده است ، أو را نشناختند ، پس يوشع ما هي را بيرون آورد در آب شست وبه روى سنگى گذاشت ، پس ما هي زنده شد وداخل آب شد وآن آب چشمهء زندگانى بود ! چون روانه شدند وپاره‌اى راه رفتند ، مانده شدند ، موسى به يوشع گفت : بياور چاشت ما را بخوريم كه از اين سفر تعبناك شديم . در اين وقت يوشع قصهء ما هي را براي آن حضرت نقل كرد كه زنده شد وداخل آب شد . موسى گفت : پس آن مردى كه أو را مىطلبيم همان بود كه نزد سنگ بود . پس برگشتند از همان راه كه آمده بودند ، چون به آن موضع رسيدند ديدند خضر در

--> ( 1 ) . تفسير بيضاوى 3 / 27 .